2khtari be name aseman
حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..
من برگشتم،برگشتم از مشهد،از جايي كه ضامن آهو توي اون آروم گرفته،از جايي كه همه كساني كه حاجت دارن يا ميخوان مريضشون شفا پیدا کنه به اونجا ميرن و التماس ميكنن تا دعاشون برآورده بشه. يه هفته پيش امام رضا بودم.این چند روزه واسم خیلی زود گذشت.حالا که برگشتم می بینم چه زود دیر شد.من برگشتم بایه دل پراز حرف های نگفته که همشون رو قبل از زیارت یاد خودم میاوردم و مرور میکردم تا مبادا از قلم بیفتن ولی وقتی ضریح آقام رو دیدم همه اونها یادم رفت و فقط و فقط دلم میخواست با چشمای پراز اشک بشینم و نگاه حرم کنم.نگاه اون مرقدی که هیچ وقت خلوت یا خالی از زائر نمیشه و همیشه و همه وقت آغوشش برای عاشقاش بازه.نگاه اون کبوترای آزادی که به حرمت اینکه توی حرم هستن هیچ کس بهشون کاری نداره و آزاد و رها دارن دور این گنبد طلا میگردن و واسه خودشون خوش میگذرونن. امروز دلم میخواد بنویسم ولی نمیدونم چیزایی رو که میخوام بگم کفرمیشه یانه.میخوام هم از امام رضا گله کنم هم از خدای امام غریب..خداجون٬من با هزارو یک امید اومدم پیش امام هشتمت تا شاید ضامن من هم بشه ولی تو با دست خالی برم گردوندی.نمیدونم شایدمصلحت اینه که حالا جوابم رو نمیدی یاشاید جوابم رو میدی و گوش های من از بس داد و فریادهای خودم رو شنیدن دیگه کر شدن و طاقت شنیدن جواب تو رو ندارن. خداجون میگن تو٬توی دلای شکسته جا داری٬راست میگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دل من اینقدر شکسته که نمیتونم حتی تیکه هاش رو پیدا کنم و بهم بچسبونمش٬پس چرا نمیتونم تو رو اونجا ببینم.نکنه چشمام هم کور شدن و نمیتونن تو رو ببینن! خداجون نمیخوام مثل اون آدمی باشم که همیشه ردپای ۲نفر رو روی ساحل میدید و زمونی که گرفتار شده بود و دیده بود فقط یه ردپاهه تازه فهمیده بود یکی از اونا واسه خودشه و اون یکی واسه تو.میخوام همیشه فقط یه ردپا توی ساحل زندگیم ببینم و اونم واسه تو باشه و من هم توی آغوش تو. خداجون میترسم٬میترسم از اینکه فراموشم کرده باشی و یادت رفته باشه یکی هم توی این دنیای خاکی هست که فقط و فقط تو رو داره و چشم امیدش به توهه و دست خالی و پر از التماسش رو به سوی تو دراز کرده... خداجون با اینکه امروز حسابی دلم گرفته ولی بازم امیدم به دست کمکته و میگم: "الهی و ربی من لی غیرک"
| Design By : Night Skin |



