تبليغاتX
2khtari be name aseman - با چشمان خیس نوشتم...




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


2khtari be name aseman

حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شکسته است مي دانم ، زندگي برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم اما براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … 

گريه نکن که اشکهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي کند ، گريه  نکن که چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد .آرام باش عزيزم ،دواي درد تو گريه نيست! بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نکن. با تنهايي باش اما اشک نريز، درد دلت را به تنهايي بگو زماني که تنهايي!

گريه نکن که اشکهايت مرا نا آرام ميکند . گريه نکن چون گريه تو را به فراسوي دلتنگي ها ميکشاند .گريه نکن که چشمهايم طاقت اين را ندارند که آن اشکهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت ببينند و دستهايم طاقت اين را ندارند که اشکهاي چشمهايت را از گونه هايت پاک کنند . گريه نکن که من نيز مانند تو آشفته مي شوم. گريه نکن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم. حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست که از اشک ريختن خيس و خسته شود؟

اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يک چيز از تو ميخواهم که دوست دارم به آن عمل کني و آن اين است که ديگر نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشک ريختن را ندارد ، آن اشکهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت نگه دار ، بگذار اين اشکها در چشمانت آرام بگيرند ..عزيزم ، گريه نکن  چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد. وقتي اشکهايت را ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد. وقتي اشکهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد . وقتي اشکهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم. وقتي اشک ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق خسته از پرواز !

گريه نکن … آرام باش عزيزم، بگذار اين اشکهاي گذشته را از گونه هاي نازنينت پاک کنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار ، سرت را بر روي شانه هايم بگذار  و درد و دلهايت را در گوشم  زمزمه کن.. من مي شنوم بگو درد دلت را ! با گريه خودت را خالي نکن  چون بغض گلويم را مي گيرد ، با گفتن درددلت به من خودت را خالي کن تا دل من نيز خالي شود! ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشک از چشمانت سرازير مي شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه کن چون

اين درد دلي بود که من نيز با چشمان خيس نوشتم ...

باران خورده دریکشنبه 1388/03/10در هنگامه 19:50بااشكهايي ازآسمان| |


Design By : Night Skin