2khtari be name aseman
حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..
ای آسمان زیبا،امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا،امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا،امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا،امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا،امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد،پیاله ی تو پر کن به جان مولا،امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن؛فرمایشت متین است فردا به چشم اما،امشب دلم گرفته
خداجون خیلی دلم گرفته..از همه حتی از خودم! دارم کلافه میشم.دارم داغون میشم.خودت کمکم کن... ای همنفس ! با من بمان امشب هوای گریه دارم این لحظه های غربت و غم را برای گریه دارم دارم غمی پنهان گداز و ، مردمک چشمم گواه است در برق این آیینه ی روشن صفای گریه دارم من بی بهارم ، قاصد پاییز توفان زای تلخم من ابر باران خیز غمگینم ، هوای گریه دارم با یاد گلهایی که از این باغ توفان دیده رفتند چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی اما نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم تا کی نگریم ؟ پنجه بیداد خاموشی مرا کشت امشب در این خلوت امید های های گریه دارم زین کلبه غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم در کنج این غربتکده ماتم سرای گریه دارم بر شانه ات سر می نهم تا با فراق دل بگریم با این همه اندوه خود، شادم که جای گریه دارم! شعر از: مهدی سهیلی همه چیز از یک گل آغاز شد ، درست روزی که شاخه گلی بر من داد من خود را وداع گفتم ، خود را وداع گفتم و رفتم ، رفتم تا دگر میان این قوم خشن نباشم ، رفتم تا در میان قوم عاشقان زندگی کنم ، قومی به ظاهر خوشبخت ، قومی که هیچ چیز از خود نداشتند ، قومی که همه سر سپرده بودند ، گاه تک تک و گاه زوج زوج ، این رسم این قوم بود ، بمیر تا دیگری زنده بماند و انگاه که دیگری مرد تو نیز بر پای گورش بمیر ، خواستم من نیز بمیرم ولی گوری نبود ، خواستم تا بجایش جان دهم ولی کسی نبود ، خواستم تا دگر زندگی را وداع گویم ولی توانی نبود ، و انگاه فریاد بر آوردم ، فریاد بر آوردم ای خدا ، ای خدا این چه رسمیست ، این است آنکه تو عشق نامیدی ، مردن در تنهایی خویش ، من عاشق شدم ، عاشق معشوق خویش بی آنکه معشوقم بداند که عاشقی دارد ، و حال گلبرگ ها را از گل جدا میکنم ، جدا میکنم به یاد خاطراتی که زندگیم در پس آن ها رفته است ، چه کسی سخن گفت از زبان عشق و آنگاه سر فرود نیاورد تا گردن دهد برای معشوق ، آنگاه که قومی شوم آمدند ، قومی شوم که نام عشق بر فساد کشانیدن ، من دگر زنده نبودم ، اکنون فقط روحی در کالبد زندگیم ، میبینم که چگونه این مردمان نام عشق بر لجن کشند ، میبینم که چگونه این مردمان نام قوم من بر لجن کشند ، اگر شیرین و فرهاد نیز میدانستند که عاقبت عشق در لجن زار است فریاد عاشقی سر نمیدادند ، و اکنون عمر من نیز به مانند این گل است ، گلی که هر گلبرگش خاطره ای دارد در پس خود ، اکنون دگر گلبرگی نمانده است چون جرئت بر معشوق گفتن دگر وجود ندارد ، دگر عمری نمانده است ، چون عمر به مانند شمع در پس حسرت و ترس از گفتن سوخت و تمام شد و اکنون گلبرگ ها را بر باد دهم تا باد آنها را بر عاشقان دگر رساند تا آنها نیز بدانند رسم عاشقی دیار من ، رسمی که عاشق محکوم بر سکوت است ... برگرفته از وبلاگ عطر عشق:http://scentoflove.blogfa.com امروز که داشتم مجله می خوندم یک دفعه چشمم به مطلبی با این عنوان افتاد :" اگر یک سنجاقک بودی..."ازش خوشم اومد که خلاصه اش این بود: میدونستی عمر سنجاقک کوتاهه و فقط 24 ساعت عمر میکنه! راستی اگه یک سنجاقک بودی و فقط یک روز واسه زندگی کردن داشتی چی کار میکردی؟چقدر از این روز را صرف دیدن برنامه های تکراری تلویزیون میکردی؟چه مدت از روزت را می خوابیدی یا کارهای بیهوده انجام میدادی؟بازم کاری میکردی که خودت از دست خودت عصبانی بشی یا حتی دیگران بخاطر کاری که میکنی ناراحت بشن و زجر ببینن؟چقدر از روزت را با افرادی که هیچ وجه شباهتی با تو ندارند میگذروندی و باهاشون حرف میزدی؟آیا هنوزم توی خیابون ها میگشتی و وسایلی که نیاز نداشتی رو میخریدی؟ اصلآ فرض کن که 24 ساعت وقت داری!چه کارهایی رو میکنی و چه کارایی رو انجام نمیدی؟کدوم کارهات رو توی اولویت قرار میدادی؟آیا هنوز کارهای نیمه تمومت رو واسه فردا میگذاشتی؟هرچند دیگه فردایی وجود نداره...هنوز حسرت دیروزی که گذشته و آینده ای که نیومده رو میخوردی؟کدوم دیروز،کدوم فردا..امروز که دیروز و فردایی نداره! فکر کن امروز یه روزیه که به تو هدیه داده شده تا بتونی زندگی کنی.بتونی خودت رو ابراز کنی؛توانایی هات رو،علایقت رو و... بتونی توی اون روز کاری کنی تا بشه اسم جانشین خداوند رو روی تو گذاشت و اون روز بشه واسه تو و به نام تو ثبت بشه. توی روز وقت نداری حق کسی رو پایمال کنی.نمی تونی دل کسی رو بشکنی.حقی را ناحق کنی.توی اون روز آبی رو گل آلود نکن و هوایی رو مه آلود و دلی رو غمگین و ناامید..توی اون روز خودت باش و خودت رو دوست داشته باش.وقتت رو برای توقع بیجا از دیگران،خشم،حسرت و حسادت هدر نده.. 24 ساعت وقت زیادی نیست ولی نباید عجله هم کرد تا خسته و افسرده بشی.زمان را طوری برنامه ریزی کن تا وقتی هم برای استراحت داشته باشی.تا امروزت را خوب مرور کنی و شیرینی کارهات رو توی جسم و جانت درک کنی.پس امروز را دریاب و از زندگی کردن لذت تمام را ببر.24 ساعت یک فرصت طلاییه واسه بهتر بهره بردن از عمر! اگه میدونستی که تمام دنیای سنجاقک یک شبانه روزه، بیشتر به ارزش شبانه روزت پی میبردی.هرچند اگر از تمام انسانها توی روز محشر سوال کنند که چقدر زندگی کردید؛جواب میدن:فقط یک ساعت!! من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود بنویسید صدا بود ولی نرم نبود خانه و خاک و خدا داشت ،تماشایی بود بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود بنویسید که با ماه کبوتر می چید از لب زاغچه ها بوسه باور می چید بنویسید که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود و با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمهءنور عطش می بارید ریشه در ماه ولی روی زمین می جوشید بنویسید زبان داشت ولی لال نشد بنویسید که پوسید ولی کال نشد پر طوفان غزل بود ولی سیل نداشت بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت پنجه بر پنجره روشن فردا می زد وسعت حوصله اش حلقه به دریا می زد بنویسید به قانون عطش آب نداد و گر کودک احساسش را تاب نداد سرد و سرمازده از سمت کویر آمده بود کودکی بود که در هیات پیر آمده بود. تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت گاه با فلسفه عشق کمی مسئله داشت شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند... فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته... شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت... و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد تا دهانش مزه عشق گرفت... خداگفت: دیگر تمام شد!....دیگر زندگی برای هردوی شما مشکل شد..!!! زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود،زمین برایش کوچک است.. و فرشته ای که مزه عشق را بچشد،آسمان برایش تنگ است... شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري . اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند! و اين رنج است . زندگي يعني اين..... اگه می خوای بری برو از تو دوباره میگذرم. نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم. همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه. نگاه بی وفای تو همیشه طعنه میزنه. این دفعه هم می بخشمت اما گذشت آخره. میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره. این دفعه هم می بخشمت اما گذشت آخره. میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره. خدا ازت نمیگذره جوونیم رو دادی به باد. گریه تلخم رو ببین خاطرمون رفته ز یاد. ساده نبود گذشتنت برای این شکسته دل. کاری نکن که بعد از این نمونه یادت توی دل. این دفعه هم می بخشمت اما گذشت آخره. میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره. این دفعه هم می بخشمت اما گذشت آخره. میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره. خواننده:"علیرضا فرد" خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه. حالا دلت لرزيد ؟ حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟ حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري... تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ... پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد...
![]()
![]()


امیدوارم عمرت به اندازه سنجاقک کوتاه نباشه ولی راستی هیچ وقت فکر کردی اگه بهت بگن فقط یک شبانه روز واسه زندگی کردن بیشتر نداری،توی اون روز چه کارایی میکردی؟




| Design By : Night Skin |



