2khtari be name aseman
حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..
پدر،آن تیشه که برخاک تو زد دست اجل تیشه ای بود که شد باعث ویرانی ما آنکه در زیر زمین داد سروسامانت کاش می خورد غم بی سروسامانی ما آقا جونم حدود یک ساله که دیگه نیستی کنارما..یک ساله که دیگه بهونه ای واسه دورهم جمع شدن ماها حتی واسه روزای عید نیست..دلم واسه حرفات،خنده هات و حتی عصبانیتت خیلی تنگ شده..کاش وقتی بودی قدرت رو میدونستم؛کاش... فردا روز عیده و همه میرن خونه بزرگتر فامیل ولی وقتی تو نیستی ما کجا بریم؟؟؟الان دوتا عید غدیره که کنارمون نیستی...نیستی تا دلمون خوش باشه واسه گرفتن عیدی از دستت؛نیستی.... هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر........ دیروز را یادت هست ،گفتم از فردا می ترسم.خندیدی و گفتی:مگر فردا چه خبر است؟ به چشمانت نگاه کردم و گفتم:امروز بهت عادت کردم ولی شاید فردا عاشقت شوم! مهربانم...امروز همان فرداست و من دیوانه وار دوستت دارم. امروز هم بهت گفتم از فردا می ترسم،باز هم خندیدی و گفتی:چرا؟ به چشمانت نگاه کردم و گفتم:شاید فردا ترکم کنی! خنده ای کردی و رفتی... مهربانم ...چیزی به صبح فردا نمانده! پس دعا کن ای عزیز،به ندیدنت عادت کنم،دعا کن مهربانم به نداشتنت عادت کنم. (26 تیر تا 4 مرداد) (25 دی تا 3 بهمن) درخت سرو (اعتماد به نفس) (1 تا 10 فروردین) (4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک (حساسیت) (24 خرداد تا 4 تیر) درخت سیب (عشق) بعضی آدم ها رو باید کامل شناخت.اینا آدم هایی هستند که دلت میخواد بحث های صمیمی تر باهاشون داشته باشی.این ها یا آدم هایی هستند از جنس خودت و یا آدم هایی هستند که پتانسیل بالایی دارند؛یعنی کسانی اند که میشه ساعت ها باهاشون حرف زد و از صمیمت و صداقت بین حرفاشون لذت برد. بعضی از آدم ها رو اصلا نباید شناخت.هیچ طوری نمیشه باهاشون بحث کرد؛یعنی بشناسی هم فایده نداره،اکثر این طور آدم ها راه بحث کردن رو می بندن.بهتره هیچ نوع بحث صمیمی باهاشون نکنی.این طور آدم ها فقط بین خودشون راحتن و عموما ارتباطشون با دنیای بیرون از خودشون خیلی ناچیزه؛از این جور آدم ها با حفظ حریم،باید فاصله لازم رو رعایت کرد. اما بعضی از آدم ها رو از یه حدی بیشتر نشناسی بهتره.هرچقدر که بیشتر می شناسیشون،بیشتر اون تصورات ذهنیت در مورد اون ها بهم می ریزه.برای این جور آدم ها بهتره محدوده بذاری،فراتر از اون محدوده شناخت نری؛چون اگه بری در درجه اول خودت سرخورده میشی.بهتره بذاری اون تصوری که میخوان ارایه بدن،همون باشن.اگه بیشتر بشناسی،بیشتر سعی کنی معماهای اون آدم رو حل کنی،وقتی در نهایت میخوای پازل های شخصیتی این آدم رو کنار هم بذاری،موجود عجیبی از کار در میاد که نمی دونی چطوری باهاشون تا کنی؟این جور آدم ها فقط به درد بحث های معمولی و غیر صمیمی میخورن،مثلا آدمی که اطلاعات علمیش توی یک زمینه خاص و یا اطلاعات سیاسی یا سینماییش خوبه و برای بحث های این طوری مفید است. قبل از ایجاد هر نوع رابطه ای با یک نفر بهتره که خوب اونو بشناسیم تا بعدا کمتر دچار اشتباه بشیم... امشب همه چيز رو به راه است من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم. من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم. من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم. من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم. من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند. من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد. « من به هر چه که خواستم نرسيدم ... اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم» وقتی بارون میاد یاد شعری که توی دبستان می خوندیم یعنی:"باز باران با ترانه،با گهرهای فراوان..."میفتم ولی بیشتر که فکر میکنم می بینم که نه،دیگه توی این زمونه باید شعر"باز باران بی ترانه،با تمام بی کسی های شبانه..."رو خوند و زمزمه کرد.آخه دیگه کمتر کسی هست که به فکر دیگران باشه و یه جورایی هر کی به فکر خویشه!! خیلی وقت بود که دلم واسه یه بارون و قدم زدن زیرش هرچند واسه یه مدت کم لک زده بود.اون موقع هست که کسی نمی تونه وقتی داری راه میری،به قطره های آبی که روی گونه هات سر می خورن نگاه کنه،بهت بخنده و ازت بپرسه که چی شده؟حداقل اینه که می تونی بهش بگی هیچی،واسه بارونه.به همین راحتی..(لذت زیر بارون قدم زدن همینه که هیچکی اشکاتو نمی بینه!) امروز که وقتی به آرزوم رسیدم و بارون اومد حسابی رفتم زیر بارون و ازش لذت بردم.صبح که به لطف چند تن از دوستان حدود یه ساعتی زیر بارون وایسادم ولی وقتی می خواستم از دانشگاه برم خونه نصف راه رو پیاده رفتم تا بتونم راحت فکر کنم.اونم زمانی که مردم دارن واسه رهایی از خیس شدن یا چتر روی سرشون گرفتن یا دارن با سرعت حرکت می کنن. با خودم فکر کردم چرا آدم هایی که اطرافمون هستن همیشه اون جوری که فکر می کنیم نیستن.تقصیر از ما هست که نتونستیم اونا رو خوب بشناسیم یا نه،این دیگران هستن که نتونستن خودشون رو بشناسن؟! یکی بود،یکی نبود.وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره کلبه ای قدیمی،شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نمانده بود.به او پوز خندی زد و گفت:دیشب تا صبح،خودت را فدای چه کردی؟شمع گفت:خودم را فدا کردم تا که او در غربت شب غصه نخورد.خورشید گفت:همان پروانه که با طلوع من تو را رها کرد! شمع گفت:یک عاشق برای خوشنودی معشوق خود همه کار می کند و برای کار خود هیچ توقعی ندارد،زیرا که شادی اورا شادی خود می داند.خورشید به تمسخر گفت:آهای عاشق فداکار،حالا اگر قرار باشد که دوباره به وجود آیی،دوست داری که چه چیزی شوی؟شمع به آسمان نگریست وگفت:شمع...دوست دارم دوباره شمع شوم. خورشید با تعجب گفت:شمع؟؟شمع گفت:آری،شمع...دوست دارم که شمع شوم تا که دوباره در عشقش بسوزم و شب پروانه را سحر کنم.خورشید خشمگین شد و گفت:چیزی بشو مانند من تا که سالها زندگی کنی،نه اینکه یک شبه نیست و نابود شوی! شمع لبخندی زد و گفت:من دیشب در کنار پروانه به چیزی رسیدم که تو در این همه سال زندگیت به آن نرسیدی...من این یک شب را به همه زندگی و عظمت و بزرگی تو نمی دهم.خورشید گفت:تو که دیشب این همه لذت برده ای پس چرا گریه می کنی؟شمع با چشمانی گریان گفت:من از برای خودم گریه نمی کنم،اشکم از برای پروانه است که فردا شب در آن همه ظلمت و تاریکی شب چه خواهد کرد و گریست و گریست تا که برای همیشه آرمید... یک سال گذشت... یک سال از اون روزی که با شوق و ذوق همراه دوستام توی سایت دانشگاه داشتیم سر اسم وبلاگ،آدرس و حتی اسم نویسنده بحث می کردیم ؛میگذره...(یادش بخیر،چه روز خوبی بود!)یک سال از اون روزی که یه دوست واسم دعوت نامه persiangig فرستاد تا بتونم عکس های دلخواه روی کام رو بزارم توی وب میگذره...(دستش درد نکنه! اوایل دوست داشتم یه وب واسه خودم بسازم تا بتونم شعر و متن و عکسی که خوشم میاد را بزارم توش ولی حالا که یه سال از تولدش میگذره می بینم شده واسم یه دفترچه خاطرات که می تونم راحت حرفام رو بنویسم و کسی هم هست که گوش کنه..شاید با کمی ابهام ولی خوب،همین یه ذره هم خودش کلی حرفه... یه سال گذشت و من توی این مدت تونستم دوستای زیادی پیدا کنم.حالا چه دوستایی که می اومدن و منو از نظرشون با خبر می کردن مثل رایا،ساسان،mhm،صلواتی،شادی،قاصدک،زهرا،وروجک و...و چه دوستایی که حوصله نظر دادن ندشتن .دوستایی که وقتی ناراحت بودم و از حرفام بوی غم می اومد؛ میومدن و باهام همدردی می کردن و با حضور خودشون دلشادم می کردن و وقتی شاد و سرحال بودم؛ میومدن و باهام توی خوشی شریک میشدن(خدایا شکرت... توی این یک سال تونستم تا حدی خودم رو پیدا کنم و بشناسم.یادمه یکی بهم گفت:"لای برگای کتابا،دنبال خودت نگرد تو غبارا،تو سرابا،دنبال خودت نگرد."راست می گفت.من وقتی خودم رو می تونم بشناسم که با دیگران باشم و گاهی توی خودم دنیال خودم بگردم.حالا دارم سعی میکنم که خودم رو بیشتر بشناسم... یک سال گذشت و امیدوارم توی این یک سال مطالبی که میگذاشتم و گاهی هم مینوشتم به درد دوستانی که میومدن و به وبم سر میزدن خورده باشه و جوری نباشه که خوندن اونها باعث هدر رفتن وقت بشه... ای بهترین ترانه و بهانه برای نفس کشیدن، روزی سکوت من شکسته خواهد شد و تو آن روز خواهی دید که در من جز نام تو چیزی نیست . بگذار به احترام تمام مهربانی هایت ، از جا برخیزم که زلالی ات را فقط در نهرهای روان بهشت می توان دید و مهربانیت را در زیر سایه مجنون ترین درخت دنیا می توان احساس کرد!!! بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم بیا با خود بیاندیشیم اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند اگر یک سال ،چندین فصل برف بی کسی بارید اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد اگر یک شب شقایق مرد تکلیف دل ما چیست؟ و من احساس سرخی می کنم چندیست و من چندشب پیشتر در خوابم ،نزول عشق را دیدم چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد؟ چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟ چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست و گویی میوه اخلاصشان کال است چرا شغل شریف و رایج این عصر تجاریست چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران ،صداقت نیز دلالیست کاش می شد لحظه ای پرواز کرد حرفهای تازه را آغاز کرد کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی تحفهء درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش می نشست کاش با هر دل ، دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاشکی لبخند ها پایان نداشت سفره ها تشویش آب و نان نداشت کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه را با غنچه هایش چید و برد کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آنطرف تر را سرود کاش من هم یک قناری می شدم در تب آواز ،جاری می شدم بال در بال کبوتر می زدم آنطرف تر ها کمی سر می زدم با پرستو ها غزل خوان می شدم پشت هر آواز،پنهان می شدم کاش همرنگ تبسم می شدم در میان خنده ها گم می شدم آی مردم من غریبستانیم امتداد لحظه ای بارانیم شهر من آن سو تر از پرواز هاست در حریم آبی افسانه هاست شهر من بوی تغزل می دهد هر که می آید به او گل می دهد دشتهای سبز وسعتهای ناب نسترن،نسرین،شقایق،آفتاب باز این اطراف حالم را گرفت لحظه پرواز بالم را گرفت می روم آن سو تو را پیدا کنم در دل آینه جایی وا کنم شعر از : دکتر انوشه عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، عشق در دریا غرق شدن است، عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد دکتر شریعتی (هبوط در کویر) 


فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد. هدایای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.![]()
سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس، یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.![]()
فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارد که دیگران را دوست داشته باشد و سایرین هم آنها را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. عاشق بچه ها هست.
حرفهاي ديگر از جنس باران

همه چيز...باورت مي شود ؟ ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو -
همه چيز را ياد گرفته ام -
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام -
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم -
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم بي صدا کنم -
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي -
ياد گرفته ام...نفس بکشم بدون تو...و به ياد تو -
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن -
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم
ياد گرفته ام که بي تو بخندم-
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم و بدون شانه هايت -
ياد گرفته ام که ديگر عاشق نشوم به غیر تو -
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم -
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم -
اما هنوز يک چيز هست که ياد نگر فته ام-
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم -
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم
تو نگرانم نشو -
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...


)
)![]()



دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد.
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ،یک ابدیت بی مرز است ،از جنس این عالم نیست.
Design By : Night Skin



