تبليغاتX
2khtari be name aseman




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


2khtari be name aseman

حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

براي عشق جان خود را بده ولي جان كسي را نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي را نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.


طپيدن، سوختن، برخاك وخون غلتيدن و مردن

بحمد الله كه درد عاشقي تدبيرها دارد.

باران خورده دردوشنبه 1387/04/31در هنگامه 0:36بااشكهايي ازآسمان| |

تمام لحظه هاي من جا مانده اند پشت باغ اساطيري عشق

رو به پنجره ي احساس

پشت به كاج هاي هميشه سبز

كنار آبشار آرزو

و تمام ثانيه هاي من در راهند

اما چه ديرمن از اين همه انتظار به تنگ آمده ام

كاش پيچيده ترين ورد فراموش شده ي ساحران يادم مي آمد

و من با دستاني گشوده به سمت خوشيد اين انتظار را غيب مي كردم و تو را مي ديدم

باران خورده دریکشنبه 1387/04/30در هنگامه 0:14بااشكهايي ازآسمان| |

پسر بچه ای به پیرمردی که ایستاده بود نزدیک شد.چشم در چشمش دوخت و به او گفت : "من میدونم که شما خیلی عاقل هستید. دلم می خواد راز زندگی را از زبون شما بشنوم "

پیرمرد نگاهی به پسر بچه انداخت و جواب داد : "من سرد وگرم زندگی را چشیده ام و به این رسیده ام که راز زندگی در چهار کلمه خلاصه میشود.

اولین کلمه اندیشیدن است.

همیشه به ارزش هایی فکر کن که دلت می خواد زندگی ات را بر پایه اون ارزش ها بسازی.

دومین کلمه باور داشتن است .

وقتی به ارزش هایی فکر کردی که دلت می خواد زندگی ات رو بر پای اونا بنا کنی و همه رو مشخص کردی ،خودت را باور کن .

سومین کلمه در سر داشتن رویا است .

تنها رویای خواسته هایی رو در سر داشته باش که براساس باور داشتن خود و ارزش هایی که می خوای

 زندگی ات رو بر پایه اون بنا کنی تا شکل بگیرد .

چهارمین کلمه شهامت است .

وقتی که خودت رو باور کردی و به ارزش وجودی خود کاملا پی بردی ،نوبت به اون میرسه که با شهامت هرچه تمامتر رویاهایت را به واقعیت تبدیل کنی.

 

باران خورده درجمعه 1387/04/28در هنگامه 18:5بااشكهايي ازآسمان| |

امروز بد جوری دلم گرفته.راستش رو بخواین امسال اولین سالیه که نه روز مادر و نه روز پدر جایی رو واسه تبریک گفتن به مادر بزرگ و پدر بزرگ نداشتم بجز یه سنگ قبر...

راست میگن آدم تا یه چیزی را از دست نده،قدرش را نمیدونه.امروز واقعا فهمیدم چقدر تنها شدم.دلم واسه خنده هاشون،حرفاشون،حتی نگاهاشون تنگ شده.دیگه کسی نیست تا وقتی دلم میگیره برم باهاش کلی حرف بزنم.

آقا جونم...امروز وقتی اومدم کنارت و باهات حرف زدم،نمی دونی چقدر راحت و آروم شدم.کاش تا بودی قدرت رو بیشتر میدونستم.کاش!

امروز دیگه گیج نبودم تا واسه روز پدر برای بهترین بابابزرگ دنیا چی بگیرم،چون اون تنهام گذاشت و رفت..رفت بدون اینکه بگذاره واسه آخرین بار کنارش باشم.

دلم واست خیلی تنگ شده.خیلی...خودت هم اینو خوب میدونی،ولی آقا جون روزت مبارک.

باران خورده درچهارشنبه 1387/04/26در هنگامه 17:37بااشكهايي ازآسمان| |

تولد مولود کعبه،امام علی (ع) را به مردان،پدران و مخصوصاً پدربزرگای خوب و نازنین تبریک میگم...

اي فخر دوعالم ،اي وارث آدم

در جان و دل ما، ياد تو دمادم

اي نور دو چشمان ،مولاي ضعيفان*** برما نظري كن ، اي يار يتيمان 

 شد نور الهي در كعبه فروزان 

 ميلاد مبارك ، اي لطف فراوان

اي ساقي كوثر، همراه پيامبر ***  آغاز ولايت  ، مولا علي حيدر

اي همسر زهرا  ، اي ياور دلها

ميلاد مبارك  ، مولا علي حيدر

تقدیم به روح پدران آسمانی  که به دیار دوست پر کشیده اند:

پدرآن شب تو را فریاد کردم

دل خود با خیالت شاد کردم

به یاد آفتابِ خانه ی دل 

 وجود خود ز غم آزاد کردم

سرشک دیده ام فریاد میکرد

دمی کز نام تو من یاد کردم

من و نامِ بلند و نیکت امروز

 به نورت خانه را آباد کردم

باران خورده درسه شنبه 1387/04/25در هنگامه 23:40بااشكهايي ازآسمان| |

مطمئناً تا به حال اين تجربه را داشته ايد كه در كلاس درس و يا يك جلسه و سمينار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودكاري كه در دست داريد بر روي كاغذ مقابلتان بي هدف نقاشي هايي را مي كشيد. ممكن است اين خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چيز جالبي براي گفتن نداشته باشند ولي اين نوع نقاشي هاي ناخودآگاه نمايانگر درون و افكار ما هستند و اسرار ناگفته اي از شخصيت ما را به تصوير مي كشند

پيشنهاد مي كنيم اگر اين بار شما نيز چنين نقاشي هايي را كشيديد ، آنها را دور نيندازيد . مي توانيد نقاشي هايتان را با نمونه هاي زير مقايسه كنيد و ببينيد چه خصوصيات و روحياتي داريد


حرفهاي ديگر از جنس باران
باران خورده دردوشنبه 1387/04/24در هنگامه 13:25بااشكهايي ازآسمان| |

همیشه شاد باش و بخند

هیچ چیز در دنیا ارزش ناراحت شدن را ندارد،اگر باور نداری این مطلب را بخوان.

چرا ناراحتی؟ممکن است هر روز فقط با دو حالت رو به رو شوی،وقتی حالت خوب است یا وقتی که مریض هستی.

اگر حالت خوب باشد که موردی برای ناراحتی وجود ندارد،اما وقتی مریض هستی،باز هم با دو حالت رو به رو می شوی.حالت اول وقتی است که در حال خوب شدن هستی و حالت دوم وقتی است که داری از دنیا می روی!

اگر حالت رو به بهبودی که موردی برای ناراحتی وجود ندارد،اما اگر در حال مردن هستی،باز هم با دو حالت رو به رو می شوی،یا به بهشت می روی یا به جهنم.

اگر به بهشت بروی که موردی برای ناراحتی وجود ندارد اما اگر به جهنم بروی،آنجا دوستان زیادی در انتظارت هستند که حتی وقت نمی کنی برای آنها دست تکان بدهی!بنابر این اصلا وقت زیادی نخواهی داشت که بخواهی ناراحت باشی.پس همیشه شاد باش و بخند...

هرگز برای غروب کردن خورشید گریه نکن زیرا آن وقت،اشک هایت به تو مجال نمی دهند تا زیبایی های ستاره ها را ببینی.
باران خورده دریکشنبه 1387/04/23در هنگامه 10:32بااشكهايي ازآسمان| |

واسه پر کشیدن من،خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب خورشید تو تن لخت خیابون

نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه

وقتی دلتنگی این خاک،توی لحظه هام می شینه

تو میری شاید که فردا،رنگ بهتر بیاره

ابر دلگیر گذشته،آخرش یه روز بباره

ولی من می مونم اینجا،با دلی که دیگه تنگه

می مونم هرجه که باشم،آسمون همین یه رنگه

باران خورده درجمعه 1387/04/21در هنگامه 0:6بااشكهايي ازآسمان| |

 

دوباره شب شده و به یاد تو... دارم میخونم...

بد جوری بهونه داره این شبا دل دیوونم...

اما نیستی که ببینی

اما نیستی که ببینی

گفته بودم قلب من مال تو گفتی دیوونه...

گفتی تا آخر دنیا قلب تو پیشم می مونه...

اما نیستی که ببینی

اما نیستی که ببینی

بی تو این کوچه ی خلوت نمی دونی که چه سرده...

بازم این قلب شکستم دوریتو بهونه کرده...

بی تو این سینه ی خستم...از غم تو پر درده...

می دونه اونی که رفته.رفته و بر نمی گرده...

اما نیستی که ببینی

اما نیستی که ببینی

باران خورده درپنجشنبه 1387/04/20در هنگامه 0:12بااشكهايي ازآسمان| |

به تو نامه می نویسم ،به تو ای همیشه در یاد

                    ای همیشه از تو زنده ، لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود

                    زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز،برگ و باغم گریه می کرد

                    حاصل چشم تو آمد ،مژده ی روییدن آورد

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

                    ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق ،در حضور حضرت تو

                    ای که می میرم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم ،نامه ای نوشته بر باد

                    که به اسم تو رسیدم ... قلمم به گریه افتاد

باران خورده دریکشنبه 1387/04/16در هنگامه 13:34بااشكهايي ازآسمان| |

دوره ي ارزانيست
شرف اينجا ارزان
تن عريان ارزان
آبرو قيمت يک تکه نان
و دروغ از همه چيز ارزانتر
و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت انسان ها

باران خورده درجمعه 1387/04/14در هنگامه 12:12بااشكهايي ازآسمان| |

در تمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت تنها به تو می اندیشم به تو که احساس مرا نادیده نخواهی گرفت و مرا قبل از آنکه در مرداب اندوه غرق شوم نجات خواهی داد.

عشق مرا خواهی ستود و در باغ کوچک قلبم گل امید خواهی کاشت.

تنها چیزی که برایم ارزشمند است تو هستی تویی که نمی توانم حتی در خیالم به بی تو بودن حتی برای يك لحظه ی کوتاه فکر کنم .

نمی دانم تا کی باید صبر کنم اما دوباره صبر می کنم .چون عادت کرده ام یاد بگیرم غیر از صبر کردن و تسلی يافتن با خاطرات زیبایت چاره ای ندارم.

نیامدنت قلبم را سخت می فشارد اما به امید آمدنت تا لحظه ی مرگ می مانم.

یا تو خواهی آمد یا در آغوش مرگ تا ابد خواهم خوابید...

باران خورده درپنجشنبه 1387/04/13در هنگامه 13:27بااشكهايي ازآسمان| |

يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد. مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم. چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم. من از خدا گريختم بي خبر از آن که خدا با من و در من بود...

باران خورده درسه شنبه 1387/04/11در هنگامه 12:23بااشكهايي ازآسمان| |

 بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره

بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي

بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه

بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com

باران خورده دریکشنبه 1387/04/09در هنگامه 9:1بااشكهايي ازآسمان| |

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو

رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

اي کاش مي دانستي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي

همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي

و سال ها برايش گريسته اي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد

کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي

اي کاش تمام اينها را مي دانستي

باران خورده درجمعه 1387/04/07در هنگامه 10:45بااشكهايي ازآسمان| |

رسم زندگی این است:

یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی...به همین سادگی!

        او رفته است و همه چیز به پایان رسیده است.مثل یک میهمانی که به آخر میرسد و تو به حال

                  خود رها میشوی....

چرا غمگینی؟؟

        این رسم زندگیست.پس تنها آواز بخوان..

باران خورده درچهارشنبه 1387/04/05در هنگامه 14:24بااشكهايي ازآسمان| |

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را*** مـادر*** صدا کني.

باران خورده درسه شنبه 1387/04/04در هنگامه 10:27بااشكهايي ازآسمان| |

سلام...سلام

من اومدم.ديگه نتونستم صبر كنم تا اولين آپم بشه سه شنبه.گفتم اول تير بشه اولين روز شروع دوباره مطلب گذاشتن من..

امروز آخرين امتحان را دادم.نميدونم آخرش چي ميشه؟اول امتحان اميدمون فقط به خدا بود حالا اول خدا بعدش استادها

اميدوارم بتونم مثل قبل مطالب جالبي بگذارم.البته اگه قبلي ها جالب بودن!!!

راستي اين سبد گل را آوردم تا به همه اونايي كه توي اين مدت وبلاگ رو تنها نگذاشته بودن تقديم كنم...

باران خورده درشنبه 1387/04/01در هنگامه 19:3بااشكهايي ازآسمان| |


Design By : Night Skin