2khtari be name aseman
حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..
تار موی فاطمه بیش از بهای عالم است دختر خیر البشر خیر النسای عالم است در کدامین مکتب و مذهب بود مانند او مدعی مانند زهرا در کجای عالم است؟ فاطمه یعنی گل گلهای جنت در نعیم منتشر عطر وجود ش در فضای عالم است ای که می گویی صفا در عالم ایجاد نیست فاطمه از اول عالم صفای عالم است فاطمه یعنی جهان آفرینش را سبب گر نباشد کفر، گویم او خدای عالم است گر همای رحمت عالم علی مرتضی است، فاطمه بنت الهدی فرّ همای عالم است گر علی کشتی دین را نا خدایی می کند، فاطمه نوح علی و نا خدای عالم است هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید،هر چند راه او سخت و نا هموار باشد. و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپارید،هر چند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند . و هر زمان عشق با شما سخن گوید او را باور کنید،هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند. زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می کشد. و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند . و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا میرود و ظریف ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند. همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به زمین چسبیده اند تکان می دهد. عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یاببد و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید . اما اگر از ترس و بلا و آزمون تنها طالب آرامش و لذت های عشق باشیدخوشتر آنکه عریانی خود را بپوشانید و از دم تیغ خرمنکوب عشق بگریزید. به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست؛ جایی که شما می خندید اما تمامی خنده خود را بر لب نمی آورید و می گریید اما تمامی اشکه ای خود رافرو نمی ریزید. عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش . عشق نه مالک است و نه مملوک. استادی می گوید : اگر باید بگریید ، همچون کودکی بگریید. زمانی کودک بودید و یکی از نخستین چیزهایی که در زندگی آموختید ، گریستن بود ، چون گریستن بخشی از زندگی است هرگز از یاد مبرید که آزادید ، و نشان دادن احساساتتان شرم آورنیست. فریاد بزنید ، با صدای بلند هق هق کنید ، هر چقدر که مایلید سر و صدا کنید. چون کودکان اینگونه میگریند و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند. هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند ، چون چیزی حواسشان را منحرف میکند. چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا میخواند. و برای شما نیز اینگونه خواهد بود ، تنها اگر همچون کودکان بگریید. توخیال کردی بری دلم برات تنگ میشه باغ خونه بی تو خشک وبی رنگ میشه فکر میکردی که بری دلم پرازرنج وغمه بعدتورنگ گلا رنگ سیاه ماتمه تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه نمی دونستی دلم به سختی سنگ میشه فکر نکردی میتونم توروفراموش کنم مثل بادی بوزم شعله توخاموش کنم راه بین من وتو دورترین فاصله شد برای به هم رسیدن دلا بی حوصله شد حالاامروزدیگه من اسمتو یادم نمیاد دیگه حتی دل من خاطره هاتم نمی خواد می دونم توی دلت تلخ ترین گله هاست حسرت واشدن کورترین گره هاست تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه نمی دونستی دلم به سختی سنگ میشه "امروز سرگشتگي هايم را فروختم آقا اجازه مبحث امروز ما خداست عشقت را هرگز بازگو نكن! عشقي كه هرگز به زبان نيايد مثل نسيم ملايم ساكت و نامرئي مي گذرد و همه چيز را بر سر راه خود تكان مي دهد. من عشقم را به زبان آوردم و قلبم را براي او گشودم سرد و لرزان با ترسي مرگبار و او رفت... بعدها مسافري بر سر راهش پيدا شد ساكت و نامرئي..مثل باد و او عشق اين مسافر را پذيرفت نه...هرگز عشقت را بازگو نكن! من زیر باران ایستاده ام و انتظار تو را می کشم. چتری روی سرم نیست.می خواهم قدمهایت را با تعداد قطره های باران شماره کنم. تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد. مرا که ملالی نیست حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم نه از خاکی که باران از آن غبار ربوده است. هر وقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواندو خواستی دیوار رااز میان دیدارهایمان برداری ...بیامن تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم. الو..الو...سلام كسي اونجا نيست؟؟؟مگه اونجا خونه خدا نيست،پس چرا كسي جواب نميده؟ يهو يه صداي مهربون!مثل اينكه صداي به فرشتس، بله با كي كار داري كوچولو؟ خدا هست؟باهاش قرار داشتم...قول داده امشب جوابمو بده. بگو من ميشنوم. كودك متعجب پرسيد:مگه تو خدايي؟من با خدا كار دارم... هر چي ميخواي به من بگو،قول ميدم به خدا بگم. با صداي بغض آلودش آهسته گفت:يعني خدام منو دوست نداره؟؟ فرشته ساكت بود،بعد از مكثي نه چندان طولاني: نه خدا خيلي دوست داره،مگه كسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟ بلور اشكي كه در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شكست و بر روي گونه اش غلطيد و با همان بغض گفت:اصلآ اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميكنما... بعد از چند لحظه هياهوي سكوت؛ بگو زيبا،بگو،هر آنچه را كه بر دل كوچكت سنگيني ميكند بگو... ديگر بغض امانش را بريده بود.بلند بلند گريه كرد و گفت: خدا جون،خداي مهربون،خداي قشنگم،ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم.تو رو خدا.... چرا؟اين مخالف تقديره.چرا دوست نداري بزرگ بشي؟ آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم.قد مامانم،ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نكنه مثل بقيه فراموشت كنم؟نكنه يادم بره كه يه روزي بهت زنگ زدم؟نكنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقيه كه بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.مثل بقيه كه بزرگن و فكر ميكنن من الكي ميگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نيستيم؟پس چرا كسي حرفمو باور نميكنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخته سخته؟مگه اينطوري نميشه باهات حرف زد... خدا پس از تمام شدن گريه هاي كودك: آدم،محبوب ترين مخلوق من...چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميكنه! كاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب،من را از خودم طلب ميكردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت. كاش همه مثل تو مرا براي خودم و نه براي خودخواهي شان ميخواستند. دنيا براي تو كوچك است.بيا تا براي هميشه كوچك بماني و هرگز بزرگ نشوي... كودك كنار گوشي تلفن،در حالي كه لبخند بر لب داشت در آغوش خدا به خواب رفت.... روزی تصمیم گرفت تا هنگامی که به استراحت می پردازد سراغی از خودش بگیرد. شب بود،آرامش شبانه سراپایش را فرا گرفت.آرام شد و به جستجو در درونش پرداخت. صدایی را شنید ،به سمت صدا رفت. صدا از قلبش بود.قلبی کوچک اما با التهاب... صدایش رنجور و نالان بود، بهت زده پرسید :"چه شده قلب کوچک و نازنینم.چرا اینقدر سر و صدا به راه انداخته ای؟ من که به سراغت آمده ام و جویای حالت هستم." قلب گویا که کسی دست روی دلش گذاشته باشد بغضش ترکید و شروع کرد به گریه و بعد به خودش مسلط شد و گفت : چه حالی !به چهره ام نگاه کن .یادت هست لحظه اولی که برایت تپیدم آن موقع کودکی بود،آرام و مطیع،پاک و معصوم،نه کینه ای ،نه عداوتی،نه حسدی،نه غیبتی و نه..... اما حالا چه؟ چهره ام را خوب نگاه کن. من از تو ناراحتم .سیاهی رویم را ببین ،بگرد بدنبال آن سفیدی اولیه شاید نقطه ای در این سیاهی مانده باشد دریغ،دریغ ..از تپیدنم ناراحتم. کینه بخشی از جسمم را می فشارد،حسد قسمتی دیگر،قسمت دیگرم از دشمنی له می شود و تو انگار نه انگار که برای چه آمده بودی. حالا من هیچ خوب به اعضای دیگر بدنت نگاه کن .از غرغرهایت تمام مفاصلت به درد آمده و به من شکایت می کنند. از غیبت هایت تمام بدنت در رنج است .از حسد بدنت پوک و بی قوت شده .لابد انتظار داری سلامت هم باشی !چطور به این همه آیینه نگاه نمی کنی من از طرف همه ناراحتیم را به تو اعلام میکنم. خسته شدم ،خسته ،و دوباره گریه را سر داد. او هر چه فکر کرد دید حق با قلب است .آخر همه بدنش سیاه و خسته بود. پرسید :چه کنم من نمی خواستم ندانسته در این این دنیای بد جذب شدم. این بار التماس کرد تا قلب راهی به او نشان دهد. قلب اشکهایش را پاک کرد و گفت : شروع کن به ترک اینها و هر شب به من سر بزن هر وقت دیدی قسمتی از من سفید شده بدان راه را درست رفته ای وگرنه معلوم است که هنوز نمی خواهی. هر وقت دیدی مفاصلت درد نمی کند بدان دیگر غر نمی زنی و هر وقت دیدی هنگام سفر به درونت صدای ناله ای نمی شنوی و چهره ات شاداب و روزگارت خوش است. بدان دوباره مانند کودکی شده ای که تازه متولد شده کودکی پاک و معصوم و یادت نرود: "رنگ رخسار نشان می دهد از سر درون" خدايا، چگونه مي توانم روي به سوي تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالي که خودازکرده خويش آگاهم . گفتن نامش چیست؟ گفتم زندگی
گفتن سرانجامش چیست؟ گفتم مرگ
گفتن حاصلش چیست؟ گفتم عشق
گفتن عشقت کیست؟ گفتم نمیدانم شاید او
گفتن چگونه؟ گفتم با شراب عشق
گفتن شرابش؟! گفتم پیدا نمی شود هر جایی مگر
گفتن مگر چه؟ گفتم مگر عاشق شوی
گفتن مجازاتش؟ گفتم دوری.سختی.اما خریدارم
گفتن حتی مرگ؟ گفتم آری
گفتن پس عاشق باش و بر عشقت مومن
گفتم هستم همانگونه که از بدو تولد در وجودم نهاده شد روز معلم را به همه معلم هاي عزيز مخصوصآ مامان خودم كه بهترين معلم در طول زندگي ام بوده و هست تبريك ميگم. مي توان در سايه آموختن.گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد ياد آموختيم پس سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم.از معلم جان روشن يافتيم اي معلم چون كنم توصيف تو.چون خدا مشكل توان تعريف تو اي تو كشتي نجات روح ما.اي به طوفان جهالت نوح ما يك پدر بخشنده آب و گا است.يك پدر روشنگر جان و دل است ليك اگر پرسي كدامين برترين.آنكه دين آموزد و علم يقين استاد حسين شهريار زندگی شطرنج دنیا و دل است. قصه پر رنج صدها مشکل است. شاه دل کیش هوس ها می شود. پای اسب آرزوها در گل است. فیل بخت ما عجب کج می رود. در سر ما بس خیالی باطل است. ما نسنجیده پی فرزین او غافل از اینکه حریفی قابل است. مهره های عمر من نیمش برفت مهره های او تمامش کامل است...
چشماتو ببند، دستت رو بزار رو قلبت و خدا را با عظمت خودش صدا بزن. اونوقت خدا رو حس میکنی که داره صدات می زنه حالا دلت لرزید؟ حالا باور کردی خدا توی دلت خودته؟ حالا فقط کافیه با خودت یه سبد تمنا ببری... تا با یک سبد پر از رحمت خدا برگردی. پس پنجره را باز کن تا خدا را صدا بزنی تا بگویی چقدر دوستش داری... اگر آنقدر کوچکی یا خسته که دستت به دستگیره پنجره نمی رسد تا بازش کنی آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز کند و بگوید چقدر دوستت دارد. "مرا اینگونه باور کن:کمی تنها,کمی بی کس,کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده,خدا دیگر کجا رفته... نمیدانم,مرا آیا گناهی هست؟؟؟که شاید هم به جرم آن ,غریبی وجدایی هست... مرا اینگونه باور کن...!!!" تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم. انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم. زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه دستان تو را بچشم. مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم. اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد حتی یک لحظه در کنار تو باشم. و لبخندها دوباره به اشک تبدیل می شود فقط اگر ببینم خیال رفتن داری اما بدان دوستت دارم از پشت این همه فاصله.از پشت این همه حرف... خسته ام،دلم گرفته،خسته از شب شكسته از سكوت بي نشونه،غمي كه رو دل نشسته خسته از گريه بارون،صداي چك چك ناودون گريه خسته دريا،صداي پاي زمستون صداي گريه چشمام،گريه هاي بي بهونه مي شكنه سكوت شب رو،واژه هاي بي نشونه آسمون دلش گرفته به صداي اشك ابرا قطره هاي ريز بارون مي بره منو به دريا خسته ام از اين زمونه،خسته از دل ديوونه یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد. يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و غیره باشد … يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد" يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره بيرون "کجا" "دير نکني يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارن را نميکند ايجاد نميکند یک پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از ۱ به ۴ ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید یک پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند یک پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر ۱۰۰۰ سالگی خود باشد یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و … بگویند یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد یک پسر خوب سر سفره دست به چیزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن می نماید یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد یک پسر خوب برای احیای حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به ۱۲ ماه دهانش بوی تلفن نمیدهد یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و ۱متر به بالا نمیپرد یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه ۱ ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود يک پسر خوب هر روز ساعت ۶ بيدار شده و حد اکثر تا ساعت ۷:۳۰ سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه به خانه می آورد يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري ) يک پسر خوب بجای سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويی اقتصادی کرده باشد يک پسر خوب برای رفتن به مراسم خواستگاری لااقل دو عدد مينی بوس تهيه ميکند.
يک پسر خوب موقع رفتن به خواستگاری برای نشان دادن عظمت خانوادگی گذشته از تمامی فاميلهای درجه ۱-۲-۳-۴ و الی آخر از آقا رضا بقال محترم محله٬ حاج علی قصاب محترم و ما بقی کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل می آورد خلاصه اينكه يك پسر خوب اصلا وجود نداره...



شايد به بهاي يک لبخند
لبخندي که شايد هيچ وقت چشمهايم را ننوازد
امروز کوله بار سنگين اين سفر را حراج کردم
قيمتش را مي خواهي؟؟؟ارزان است
ارزانتر از ناچيز ترين جنس بساط يک دستفروش
به قيمت ذره ذره ي وجود من
من را مي شناسي؟
ميداني که ميدانم...
مي دانم ، من خودم را از خودم دريغ کردم ...
امّا سوگوار اين لحظات نيستم
تنها سوگوار تمام خاطراتي هستم،
که برگ برگشان را در ناباوري اندوهبارم مي بايست به دست باد بسپارم...
چرا که حالا خوب مي دانم هيچ کدامشان نه خاطره
که تنها توهمي درخشان از آنچه هستند که ممکن است خاطره بناممشان
من ديگر به دنبال توهم يا حتي روياهايم هم نيستم.میخواهم با هم باشیم... آن هم بدون خواب و خيال. "
توضيح میدهيد كه جای خدا كجاست ؟
قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار میكند كه كمی قبله سمت راست
من جمعه میروم لب دريا ، كنار آب
آنجا نماز جمعه ، زلال است ، بی رياست
كاج هميشه سبز ، كه بيرون مدرسه
استاد درس دينی و قرآن بچههاست
آقا شما حقيرتريد از سوال من
اين درس ، نان خشك سر سفره شماست
من ساكتم ، دبير به من صفر میدهد
شاگرد تنبلی ، كه حواسش پی خداست 


چگونه مي توانم دوستارتوباشم درحالي که برعهد وپيماني که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.
چگونه مي توانم طلب عفو وبخشش کنم درحاليکه هنوزشعله هاي عصيان دردرونم فروزان است.
بارالها ، چگونه مي توانم روي به توبه آورم درحالي که اسيرهواهاي نفساني خويشم.
بارالها، توازعلاقه ي من نسبت به خودت آگاهي ومي داني که چقدرمشتاق رسيدن توام ولي هروقت که تصميم گرفتم که به سوي توبيايم گناه به سراغم آمد ومرااز تو دورساخت.
هميشه آرزويم اين بوده است که حتي براي يک روزکه شده آنچه باشم که تو مي خواهي وآنچه کنم که تو مي پسندي ولي افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن اين آرزورابه من نداده است.
بارالها، مي ترسم ، ازخويش وازاين سرنوشتي که درانتظارمن است مي ترسم.ازاين بيابان وشوره زاري که درپيش روي من است مي ترسم. مي ترسم که مرگ به سراغم بيايدو آرزوي رسيدن به تورااين بار از من بستاند.







تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.
نتیجه : ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو كنیم، كلی دیوار شیشه ای پیدا می كنیم كه نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند
![]()
یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت ارشاد اسلامی وزارت بهداشت ![]()
یک پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش … ![]()
![]()
يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثل چراغهاي فولکس نميزنه ![]()
![]()
يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته ![]()
يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده ![]()
يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" ![]()
يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
![]()
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
| Design By : Night Skin |









