2khtari be name aseman
حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..
با که گویم که بی تو تابم نیست آن گیاهم که آفتابم نیست به کدامین ستاره شکوه کنم که شبم هست و ماهتابم نیست کاش ما آمدی و می دیدی کز دوری تو تابم نیست با خیالت نمی توانم خفت تا خیال تو هست خوابم نیست نغمه چون سر کنم که می بینم دیگر آن شور و التهابم نیست در بازی دل نگاه من مست تو بود هر برگ دلم شکسته دست تو بود من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دل دست تو بود زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز..... مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد.روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد:هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟مجنون به خود آمد و گفت:"من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم!" می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟ گفت:جایی که می روی مردمی دارد که می شکننت.نکنه غصه بخوری...من همه جا با توام.تو تنها نیستی.در وجودت عشق می گذارم که بگذری...قلب می گذارم که جا بدهی...اشک می دهم که همراهیت کند...و مرگ که بدانی برمی گردی پیش خودم...! کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام شد در این قبله عشاق دو تا تقصیرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصویرم باید این دیده و این دست دهم قربانی تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم ازم پرسید:"منو بیشتر دوست داری یا زندگیت رو؟" گفتم:"زندگیم رو" نپرسید چرا؟بغض کرد.گریه کرد...رفت. هیچ وقت نفهمید که همه زندگیم خودش بود. لذت داشتن یک دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یک فنجان قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا را گرم نمی کنه ولی آدم را دل گرم می کنه... امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست دعا کردیم نماز خواندیم و خدا را قسم دادیم تا باران بفرستد... اما غافل از آن بودیم که خدا با دختر بچه ای است که کفش پاره به پا دارد. یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم. گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم. پر پروانه شکستن هنر انسان نیست. گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم. یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم. یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم. نرسیدیم به هم بازی یک تقدیریم عاقبت در هوس دیدن هم می میریم عاشقی مخرج صفری است که تعریف نشد آه و افسوس که یک واژه بی تدبیریم بعد از آن حادثه هایی که جدامان کردند آن چنان شد که دگر از همه عالم سیریم اشک می ریختیم و دل نمی کندیم...آه چه کنیم هر دو از این واقعه ها دلگیریم *عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود جوینده عشق بی عدد خواهد بود فردا که قیامت آشکار گردد هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود *عمریست ندیده ام گلزار تو را وان نرگس پر خُمار خمار تو را پنهان شده ای ز خلق مانند وفا دیریست ندیده ام رخسار تو را اگر کسی دیوونت بود عاشقش باش. اگر عاشقت بود دوستش داشته باش. اگر دوستت داشت به او علاقه نشون بده. اگر بهت علاقه نشون داد به او لبخند بزن. این جوری اگر یه پله ازش عقب باشی اگر خواست بزاره بره دلگیر نمی شی. چون تازه شدید مثل هم... آن قدر از زندگی دلتنگ و دلگیرم که روز مرگ خود را جشن می گیرم در دفتر خاطراتم نوشتم عشق زيباست.معلم دفترم را ديد و گفت:اين روياست. گفتم اي معلم از بهر چه اين مي گويي؟گفت:در داستان عشق،عاشق هميشه تنهاست. پرسيدم از روي كنجكاوي:"پس چرا داستان ليلي و مجنون بر سر زبان هاست؟" خنديد و گفت:آن داستان را گويي؟فقط در افسانه هاست. شدم از حرف معلم پژمرده كه چرا گفت"عاشق هميشه تنهاست" به ديدارم بيا اي يار كه من،در بند پاييزم مرا هم خانه كن با خويش،كه با عشق تو لبريزم از اين شبهاي تكراري،ببر من را به بيداري رفيق فصل دلتنگي،تو از دردم خبر داري هميشه وقت تنهايي تو يار و ياورم هستي تو حرف اوّلم بودي،تو حرف آخرم هستي به ديدارم بيا اي يار،مرا لبريز خواستن كن اگر ميل سفر داري تو با من عزم رفتن كن منو پر كن،پر از خوابي كه با تو ديدني باشه نگاهم را تو فهميدي،سكوتم را تو ميشنيدي ولي افسوس و صد افسوس حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم حيف غصه اي كه خوردم،چون ازت خبر نداشتم حيف اون روزا كه كلّي ناز چشماتو كشيدم حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم حيف حرف هاي قشنگي كه براي تو نوشتم حيف رويام كه واسه تو از قشنگي هاش گذشتم حيف شبها كه نشستم زيرمهتاب با خيالت حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو،تو خواب حيف با وفايي من،حيف عشق و اعتمادم حيف اون دسته گلي كه توي پاييز به تو دادم حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده حيف احساس طلاييم،حيف اين عشق و عقيده حيف شاديم توي روزي كه ميگن تولدت بود حيف جمعه هاي دلگير،حيف شنبه هاي رنگي حيف اون روز كه كشيدم چشماي به اون قشنگي حيف فكرايي كه كردم واسه جستن بهونه حيف عشقي كه كسي نيست حالا قدرشو بدونه حيف اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم .














%5b1%5d.jpg)

| Design By : Night Skin |










