2khtari be name aseman
حرف هایی از جنس باران از یک آسمان بی ستاره..
در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگه سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کرد و برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد! عشق تو نوشتنی نیست!! در برگه ام کنار آن قطره یک قلب کوچک میکشم... وقت تمام است برگه ها بالا... اي كه مي پرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني مهر بي چون و چرا عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني مهر بي امّا،اگر عشق يعني رفتن با پاي سر عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست عشق يعني خواندن از چشمان او حرف هاي دل بدون گفتگو عشق يعني مستي از چشمان او بي لب،بي جرعه،بي مي،بي سبو گاه چشم به در و ابروي هلال چهره مهتابي او در خيال عشق يعني عاشق بي زحمتي عشق يعني بوسه بي شهوتي عشق يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري،چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت عشق،تاب آخرين برگ درخت عشق يعني روح را آراستن بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي،زيبا شده عشق يعني گنگي،گويا شده عشق يعني ترش را شيرين كني عشق يعني نيش را نوشين كني عشق يعني اينكه انگوري كني عشق يعني اينكه زنبوري كني عشق يعني مهرباني در عمل خلق كيفيت به كندوي عسل عشق،رنج مهرباني داشتن ازخم درك آسماني داشتن عشق يعني گل به جاي خار باش پل به جاي اينهمه ديوار باش عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان زير پا زير لب با خود ترنم داشتن بر لب غمگين،تبسم داشتن عشق،آزادي،رهايي،ايمني عشق،زيبايي،زلالي،روشني عشق يعني تنگ بي ماهي شده عشق يعني ماهي راهي شده عشق يعني آهويي آرام و رام عشق صيادي بدون تير و دام عشق يعني بره اي آزاد نيز عشق،عصايي بدون تيغ تيز عشق يعني مرغ هاي خوش نفس بردن آنها به بيرون از قفس عشق يعني برگ روي ساقه ها عشق يعني گل به روي شاخه ها عشق يعني جنگل دور از تبر دوري سرسبز يار از خوف و خطر آسمان آبي دور از غبار چشمك يك اختر دنباله دار عشق يعني از بدي ها اجتناب بردن پروانه از لاي كتاب عشق زندان بدون شهروند عشق،زندانيان بدون شهربند جز كمند چشم و زلف و ابروان عشق زنجيري ندارد در ميان در ميان اين همه غوغا و شر عشق يعني كاهش رنج بشر اي توانا!ناتوان عشق باش پهلوانا!پهلوان عشق باش اي دلاور،دل بدست آورده باش در دل آزرده منزل كرده باش پورياي عشق باش اي پهلوان تكيه كمتر كن به زور اي پهلوان عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر واگذاري آب را بر تشنه تر عشق يعني ساقي كوثر شدن بي پر و بي پيكر و بي سر شدن نيمه شب سرمست از جام سروش دربه در انبان خرما روي دوش عشق يعني خدمت بي منتي عشق يعني طاعت بي جنتي گاه بر بي احترامي،احترام بخشش و مردي به جاي انتقام عشق را ديدي،خودت را خاك كن سينه ات را در حضورش چاك كن عشق آمد،خويش را گم كن عزيز قوتت را قوت مردم كن عزيز عشق يعني مشكلي آسان كنی دردي از درمانده اي درمان كني عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني عشق يعني خويش را نان كني مهرباني را چنين ارزان كني عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام بخشش از آيين مپرس هر كسي او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را نان دهد در تنور عاشقي سردي مكن در مقام عاشقي نامردي مكن لاف مردي مي زني،مردانه باش در مسير عاشقي افسانه باش دين نداري،مردي آزاده شو هر چه بالا مي روي،افتاده شو در پناه دين دكان داري مكن چون به خلوت مي روي،كاري مكن جام انگوري و سرمستي بنوش جامه تقوا به تردستي مپوش عشق يعني ظاهر باطن نما باطني آكنده از نور خدا عشق يعني عارف بي خرقه اي عشق يعني بنده بي خرقه اي عشق يعني آن چنان در نيستي تا كه معشوقت نداند كيستي عشق يعني بابا طاهر عريان شدن در دو بيتي هاي خود پنهان شدن عاشقي بين دو بيتي هاي او مختصر،ساده ولي پر هاي و هوي عشق يعني جسم روحاني شده قلب خورشيدي نوراني شده عشق يعني ذهن زيبا آفرين آسماني كردن روي زمين عشق گويد كه مشت شو گر عاقلي از شراب غير انگوري،ولي هر كه با عشق آشنا شد،مست شد وارد يك راه بن بست شد كاش در جامم شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد هر كجا عشق آيد و ساكن شود هر چه ناممكن بود،ممكن شود در جهان هر كار خوب و ماندني است ردّ پاي عشق در او ديدني است شعرهاي خوب ديوان جهان سرّ عشق است و سرود عاشقان سالك آري،عشق رمزي در دل است شرح و وصف عشق كاري مشكل است عشق يعني شور هستي در كلام عشق يعني شعر،مستي،والسّلام كاشاني(سالك) پسر بچه شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد.روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت:هر بار که با حرف هایت کسی را ناراحت کردی یکی از این میخ ها را به دیوار بکوب. روز اول پسرک بیست میخ به دیوار کوبید.پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم کند.پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد. یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرف هایش معذرت خواهی کند یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد. روزها گذشت تا اینکه روزی پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت:بابا امروز تمام میخ ها را از دیوار بیرون آوردم.پدر دست پسرش را گرفت و با هم به سمت دیوار رفتند.پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت:آفرین پسرم!کار خوبی انجام دادی اما به سوراخ های دیوار نگاه کن.دیوار مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی عصبانی می شوی و با حرف هایت دیگران را می رنجانی آن حرف ها هم چنین آثاری بر انسان می گذارند.تو می توانی چاقویی در دل انسانها فرو کنی و آن را بیرون آوری اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند... گفته بودم زندگی زیباست گفته و ناگفته ای بس نکته ها اینجاست آسمان باز آفتاب زر باغ های گل دشت های بی در و پیکر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهی در بلور آب خواب گندم زار در چشمه مهتاب بوی عطر خاک باران خورده در کهسار آمدن رفتن دویدن عشق ورزیدن در غم انسان نشستن پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن آری آری..زندگی زیباست! زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست زندگانی شعله می خواهد شعله ها را هیمه سوزنده جنگلی هستی تو ای انسان! سهراب سپهری زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد به اندازه عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد زندگی شستن یک بشقاب است! هوشنگ شفا زندگی یعنی تکاپو زندگی یعنی هیاهو زندگی یعنی شب نو روز نو اندیشه نو زندگی یعنی غم تو حسرت تو پیشه تو زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد زندگی بایست یک دم یک نفس حتی ز جنبش وانماند گر چه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد زندگانی همچو آب است آب اگر راکد بماندچهره اش افسرده خواهد شد و بوی گند می گیرد در هلال آبگیرش غنچه لبخند می میرد آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند مرغکان شوق در آیینه تارش نمی جوشند من سرودی تازه می خواهم افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مغاک خویش خاموش نیستم شب کور کز خورشید روشن گر بدوزم چشم آفتابم من که یک جا یک زمان ساکت نمی مانم من هوای تازه می خواهم! راست بگو مادر من فرزند کدام درختم؟ ببین تمام تنم را یادگاری ها فتح کرده اند. چقدر برای لحظه های بی درختشان تکیه گاه شدم. هر کس که می آید به یاد خاطره ای می افتد و بعد.. بر چشمانم زخمی و تاریخی می زند و... و...خداحافظ یادگار دل دل کردن من. چندین سال پیش دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود و از همه نفرت داشت بجز نامزدش.روزی دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند آن روز,روز ازدواجشان خواهد بود.تا اینکه سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضرشد یک جفت چشم به دختر اهدا کند.آنگاه بود که توانست همه چیز را از جمله نامزدش ببیند. پسر شادمانه از دختر پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟دختر وقتی دید پسر نابیناست شوکه شد!بنابراین پاسخ داد:متاسفم...نمی توانم با تو ازدواج کنم.آخر تو نابینایی. پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت سرش را پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد.بعد رو به سوی دختر کرد و گفت:بسیار خوب...فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی... یک تبسم زیرکانه و یک عروسک بازی کودکانه کافی بود برای عاشق شدنم و تو این کار را کردی و من مثل کودکی عاشقت شدم و مثل قصه های پدر بزرگ تو شدی شاهزاده سوار بر اسب سپید و من پری قصه ها. چقدر ساده عاشقم کردی و از آن ساده تر رهایم کردی. گفتم:هان شاهزاده زیبا...!من بی تو می میرم.خندیدی و گفتی:بازی بود...! گفتم:بازی زیبایی بود پس بیا بازی کنیم.گفتی:من بزرگ شده ام.دیگر بازی نمی کنم. گفتم:مگر بزرگ ها بازی نمی کننند؟گفتی:نه!زندگی می کنند. گفتم:پس بیا زندگی کنیم.مثل بازی...گفتی:زندگی بازی نیست. گفتم:پس حالا با عشقت چه کنم؟گفتی:رهایش کن.بازی بود.زندگی کن... گفتم پس تا ابد کودکت خواهم ماند.... ناگهان تابید نور عشق در چشمان من یک نفر پاشید بذر عشق را در جان من یک نفر که رنگ و بوی عشق را با خویش داشت شاخه ای از مهربانی داد در دستان من ناگهان حالی به حالی شد تمام این دلم تا که این اعجاز,یعنی عشق,شد مهمان من پیش از این دل,همنشین لحظه های زرد بود عشق آمد لحظه های سبز شد از آن من بعد از آن دیگر غزل بود و سخن از طعمه عشق بی قراری حرف اول بود در دیوان من زنده کردی لحظه هایم را که دیگر مرده بود من که مدیون توام ای عشق,ای درمان من دویدم و دویدم به چهار راهی رسیدم.چراغ اون قرمز بود.پایین پاش ماشین بود.ایستادم تا سبز بشه,روی خط خلوت بشه,اما چراغ نارو زد,روی چهار ترمز کرد. ایستادم و ایستادم.پشت سرم شلوغ شد.خیابون پر بوق شد.ماشین ها هم گیر کردند توی هم گره خوردند. پشت سری ها هل دادن,ماشین ها هم وا دادن,موتور ها ویراژ دادن,اتوبوس ها توی ایستگاه پشت سر هم گاز دادن.بوق اومد و دود اومد,جبگر ها توی حلق اومد.یک ربعی هم گذشتش,هیچ پلیسی نیومد. راننده ها داد زدن,مسافرا قاط زدن,همسایه ها تو خونه,متکا را گاز زدن.آمبولانس ها اون وسط,مریضها رو باد زدن.زن ذلیل ها با موبایل به خونه ها زنگ زدن.خیابونا بند اومد,هر چی موتور سوار بود اومدن اینور پل.پیاده رو کم اومد. دویدم و دویدم.یک پلیسی رو دیدم.گفتم آقا پلیسه,خیابونا شلوغه.تو کله آدم ها همش صدای بوقه,اکسیژنم کم شده,ریه هام پر دوده. پلیسه گفت به من چه.دیگه برگه ندارم,صبح تا حالا دارم من,تند و تند می نویسم.یکی خلاف می رونه,یکی فنی نداره,یه بچه نق نقو گواهی کم میاره.به جای راهنمایی,مثل یه ابتدایی,همش باید بنویسم,مثل یه ماشین دودی برگه بیرون بریزم.انگشتام از کار افتاد,بی فرهنگی نیفتاد.به جای این چراغ ها,پلیس ها و تابلو ها باید درخت بکاریم,این طوری لااقل ما دود کمتری داریم. دویدم و دویدم.به یک ماشین رسیدم.دیدم تک سرنشینه,مواظبه مسافر,تو ماشینش نشینه.یک اتوبوس رو دیدم,درهای اون بسته بود,یه آقای عینکی لای درش رفته بود.یک پیرزن اون جلو با راننده کل کل کرد,راننده بلیتش رو با نامردی پرپر کرد. دویدم و دویدم.به کوچه ای رسیدم.خلوت و بی ماشین بود.تمیز,ساکت,آروم بود.راه افتادم پیاده,برسم به خونه.کوچه سر بالایی بود,چراغ نبود,تاریک بود.خسته بودم راه رفتم,با خط یازده رفتم.رسیدم ته کوچه,نخند به من به تو چه.خوب یه کوچه راه داره,یه کوچه هم مثل این,راه نداره بن بسته.... خدا قسم خورده است به جان تمام کسانی که سال ها غصه خورده اند و منتظر مانده اند.اینکه تمام کسانی که دل شکنی کرده اند,حرمت شکسته اند و حرف ها را قبل از ادا خفه کرده اند,احضار کند و مجازات کند.کسی که دیگری را دوست داشته و نگفته است نیز احضار می شود,مجازات می شود.حتی کسانی که غم آفریدند... هان!یادم آمد. تو! یادت هست.... پشت شیشه نشکن غرورت,آن قدر تعلل کردی که یادم رفت چه کاره ام و کجای جهان ایستاده ام؟ یادت باشد تو هم احضار می شوی و باز هم این منم که مجازات می شوم!!!!!!! 0000000 0000000 رنگ گلايه مي گيره شب هاي بي تو بودنم واژه به واژه خط به خط دنبال از تو گفتنم. شب به سحر نميرسه در اين تصور غريب چهره حسرت ميگيره هواي دل سپردنم. * آدم ها مثل کتابند.برگرفته از مطالب جالب. از روی بعضی ها باید مشق نوشت. از روی بعضی ها باید جریمه نوشت! بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنیشان را فهمید. بعضی های دیگر را باید نخوانده دور انداخت. * آدم وقتی حرفی را میزنه...کاری را انجام میده اما بعد تکذیب می کنه...درست مثل اینه که خودش را تکذیب کرده باشه. پس حرف هامون و کارهامون باید طوری باشن که هیچ وقت مجبور نباشیم خودمون را تکذیب کنیم. اول:دوست داشتن زیادی...حسودی میاره...حسودی زیادی مشکل به وجود میاره...مشکلات زیادی امراض زیادتری به وجود میاره.پس سعی کن هر کسی را به اندازه دوست داشته باشی نه بیشتر. دوم:اگر کسی را آنقدر دوست داشتی که مجبور شدی بندازیش توی قفس...واسش بهترین قفس را تهیه کن نه کمترینش را. سوم:اگر کسی خیلی دوستت دارد و هر کاری کردی بد دید...و دیدش به جای خوب به بدی کشیده شد,فقط برایش دلیل قانع کننده نیار,برایش عشقت را بیار تا با عشقت به یقین برسه. مراقب افکارت باش...آنها به گفتار تبدیل می شوند. مراقب گفتارت باش...آنها به کردار تبدیل می شوند. مراقب کردارت باش...آنها به عادات تبدیل می شوند. مراقب عاداتت باش...آنها به شخصیت تبدیل می شوند. مراقب شخصیتت باش...آن سرنوشتت خواهد بود. دل من دیر زمانی است که می پندارد دوستی نیز مثل گل نیلوفر و ناز ساقه ای دارد ظریف. بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد این ساقه نازک را ندانسته بیازارد. در زمینی که ضمیر من و توست. در نخستین دیدار هر سخن,هر رفتار,برگ و باری است که می افشانیم. دانه هایی است که می رویانیم. آب و خورشید و نسیم اش همه"مهر". زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراست که تمنای وجودت همه او باشد و بس. بی نیازت سازد او,از همه چیز و همه کس. زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است. ساده بگويم نگاه زاده علاقه است. وقتي دو چشم روشن عشق به تو نگاه كند ديگر تو از آن خود نيستي. زمان مي گذرد و زمانه نيز كودك مي شوي,جوان هستي و جواني نمي كني,مي گذري پير مي شوي,مي ميري,مي ماني باز هم در پي گمشده اي هستي كه با توست باز در پي آن علاقه پنهان,آن نگاه هميشه تازه هستي باز آن دو چشم روشن را در غبار بي امان زمان جست و جو مي كني غافل از آنكه او ديگر تكه اي از تو شده,سايه اي خشك بر دل تو گوشه گوشه اين دل خراب سرشار از عطر نگاه توست.... باز منو آلبوم عکسات,گریه ها و شب آخر باز می خوای بری عزیز شی,آخه از اینم عزیزتر؟ بس نبود اینقدر که رفتی ما ها رو شکنجه کردی هر دفعه میری و میگی باز دوباره برمی گردی برق چشمای قشنگت گفت باید دیوونه تر شم دل زده به سیم آخر,میگه عازم سفر شم اما جز چشمای نازت من که جایی رو ندارم لااقل نرو..بذار من آب و اسفندو بیارم شونه هات یه خونه گرم,دل من یه مرغ ناشی تو کجا و من,ولیکن,می میرم اگه نباشی زندگی زرده و رفتن یه مصیبت طلایی جرم من دیوونگیته,طبق قانون جدایی دوری از چشمای نازت نمی شه واسم یه عادت قبله رو نداشته باشی,رو به کی کنی عبادت قایق قشنگ دستات,منو برد اون ور دنیا اومدی موندم کنارت,این دفعه نه توی رویا اومدی منو چه زیبا تو به آرزوم رسوندی گرد و خاک رویاهامو تو با خنده هات تکوندی دوس دارم دیوونه تر شم,تو باید بدی اجازه الهی هوای غربت,عزیزم بهت بسازه! تو بری منم می شینم می شمرم فقط ستاره ماه داره ادای چشم روشنت رو در میاره صدای مخملی تو,تنها یادگاره زیبا گفتی برمی گردی با برف,اون موقع بهاره زیبا من می خوام برم تو کوها,برم التماس برفا اینو به هر کسی گفتم خندید و گفتش چه حرفا! ولی راس میگم عزیزم,من می رم برفو میارم اون بیاد تو برمی گردی,من تو این شکی ندارم قول تو,یه دنیا عشقه,ارغوانی و مقدس دست گلدونا به همرات,نمی شه مثل تو هیچکس تور دور آرزوهام نقره بود ولی سیا شد چشام از گریه خونه واسه کوچ ماهیا شد آسمون دلش گرفته,پر ابره,پر بارون مثل وقتی که جدا شه لیلی از چشای مجنون گلدونا دارن می لرزن,راستی چه هوای سردی من به حرفای تو زنده ام,راست می گی که برمی گردی؟ واسه رفتن یه شاعر,رفتن و موندن بهونس هر جا باشی تو دل من,سر شعر عاشقونس فقط از غصه دوریت روزی صد تا فال می گیرم دقیقه ای هزار و یک بار واسه دیدنت می میرم معجزه,تولد عشق,اسمتو من چی بذارم؟ گفتن از تو کار من نیس,من که سر در نمیارم می تونم فقط با اشکام,با چشای سرخ و خیسم تا زمونی که بتونم واسه تو بنویسم تو که هفت تا آسمونی اما آسمون به همرات هر چی مهتاب و ستاره ست,همه قربونی چشمات رود و دریاها می ریزن خودشونو پشت راهت آسمون خم شده انگار واسه دیدن نگاهت قسمت ما شده انگار صبر و تنهایی و دوری به خدا واست می میرم,کافیه بگی چه جوری تا بری همه می دونن اینجاها بارون می گیره برسی اونجا می بینی,هر چی ابره داره میره کیه که اینو ندونه,مثل عشقی,مثل سنت مثل قولای قشنگت,پر شوق و سر ساعت روزا رو به هم میدوزم,می شمرم تا که بشه دی خدا عالمه که اونجا,دوباره بمونی تا کی تو ببخش بده ولیکن,اینا شعر خط خطی نیس رفتنت تلخه عزیزم,چون که به این راحتی نیس اما جز صبر و تحمل مثل اینکه چاره ای نیس دل می گه نرو ولیکن,اون که اینجا کاره ای نیس برو تو همیشه هستی صاحب چشمای روشن می دونم که بر میگردی,یه روزی بازم پیش من مهم اینه که ببارم,مثل هامون,مثل کارون مهم اینه که بدونی من دوست دارم فراوون مهم این نیست که عزیزا اومدن,نمونده رفتن مهم اینه هرجا بودن پای قولاشون نشستن جواب"عاشق نشوید تا توانید...تا در غم عاشقی نمانید" روی تخته سنگی نوشته شده بود:اگر جوانی عاشق شد چه کند؟من هم زیر آن نوشتم:باید صبر کند! برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتر است!!! برای بار سوم که از آنجا عبور کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد ولی.... چشمهاي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دل پاك و ساده پنجره باز و غروب پاييز نم نم بارون تو بيابون خيس ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه سهم من از با تو بودن طعم تلخ غروبه... می خواهمت,می دانی اما باورت نیست فکری بجز نامهربانی در سرت نیست دیگر شدی هر چند اما من همانم آری,همان شوری که در سر دیگرت نیست من دوستت دارم,تمام حرفم این است حرفی که عمری گفتم اما باورت نیست من آسمانی بی کران,روحی بلندم باور کن این کوتاهی از بال و پرم نیست ای کاش از آغاز با من گفته بودی وقت و توان آمدن تا آخرت نیست تو پنداری که آن قوی سپیدی که در دریای روحم آرمیدی برآنی تا به دریا بازگردی ندانستی که با دریا چه کردی تو قویی,لیک آن دریا کویر است پشیمانی,ولی بسیار دیر است برو...دفتر به مرگ عشق بستم تو را همچون عروسک ها شکستم! کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود. کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم تا اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم. وقتی تو را در کنارم می بینم زیبا ترین لحظه های عمرم را حس می کنم.آن قدر احساس تازگی و خوشبختی می کنم که هرگز دلم نمی خواهد از این رویا بیایم ولی هرگز نمی خواهم برای لحظه ای حتی در رویاهایم مرا تنها بگذاری. اگر دریا بودم در اعماق آب هایم نگاهت می داشتم. اگر جنگل بودم در تنه درخت هایم اسیرت می کردم. اگر کوهی بودم در غاری از تنم زندانی ات می کردم. اگر گلی بودم در کنج گلبرگ هایم از تو محافظت می کردم. اگز زنبوری بودم در کندوی عسلم از تو مراقبت می کردم. اگر خانه ای بودم در یکی از زیباترین اتاق هایم خدمتت می کردم. اگر پرنده ای بودم در لانه ام برایت غذا می آوردم. حال که هیچ کدام از اینها نیستم فقط می توانم تجسمی از تو را در ذهنم پرستش کنم. میدونی"دل مثل آینه است"یعنی چی؟ یعنی هر چیزی که می بینی یا هر صفتی که داری,روی دلت می مونه. ولی فرقش با آینه اینه که ممکنه اون عکس روی یکی از صفحات ذلت باری همیشه بمونه.حالا آلبوم دلت رو ورق بزن, ببین دوست داری به بقیه هم نشون بدی....؟ روزم سپری شد به امیدی که شب آید. شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد. ای دوست دعا کن که من بیچاره مبادا در حسرت دیدار تو جانم به لب آید. در گلستانی هنگام خزان رهگذر بود یکی تازه جوان صورتش زیبا،قامت موزون چهره اش غمزده از سوز درون ديدگان دوخته بر جنگل و كوه دلش افسرده ز فرط اندوه با چمن درد دل اغاز نمود اين چنين لب به سخن باز نمود: گفت:ان دلبر بي مهر و وفا دوش مي گفت به جمع رفقا: "در فلان جشن،به دامان چمن هر كه خواهد كه برقصد با من، از برايم گر شده از دل سنگ كند اماده گلي سرخ و قشنگ" چه كنم من در اين دشت و دمن گل سرحي نبود،واي بر من! در همان جا به سر شاخه بيد بلبلي حرف جوان را بشنيد ديد بيچاره گرفتار غم است سخت افسرده ز رنج و الم است گفت:بايد دل او شاد كنم روحش از قيد غم ازاد كنم رفت تا باديه ها پيمايد، گل سرخي به كف ارد،شايد! جست و جو كرد و فراوان و چه سود كه گل سرخ در ان فصل نبود هيچ گل در همه گلزار نديد جز يك گلبن گلبرگ سپيد گفت:اي مونس جان،يار قشنگ! گل سرخي ز تو خواهم خون رنگ هر چه بايست كنم تسليمت بهترين نغمه كنم تقديمت گل:"اي راحت دل،اي بلبل! انچناني كه تو مي خواهي گل، قيمتش سخت گران خواهد بود راستش،قيمت جان خواهد بود." بلبلك كان امده بود ان همه راه بود از محنت عاشق اگاه گفت:"برخيز كه جان خواهم داد شرف عشق نشان خواهم داد." گفت گل:"سينه به خارم بفشار تا كنم در دل پر خون تو خار از دلت خون چو بر اين برگ چكيد گل سرخي شود اين برگ سپيد سرخ مانند شقايق گردد لاله گون چون دل عاشق گردد تا سحر نيز در اين شام دراز نغمه اي ساز كن از ان اواز شب هوا خوش همه جا مهتاب است اين جنين اب و هوا ناياب است!" بلبلك سينه خود كرد سپر رفت سرمست در اغوش خطر خار ان گل همه تيز و خون ريز رفت اندر دل او خاري تيز سينه را داد بر ان خار فشار خون دل كرد بر ان شاخه نثار برگ گل سرخ شد از خون دلش مهر بود،اري،در اب و گلشن شد سحر،بلبل بي رنگ و نوا دگر از درد نمي كرد صدا، جان به لب،سينه و دل چاك زد بال و پر بر خش و خاشاك زد گل به كف،در گل و خون غلط زنان سوي ماواي جوان گشت روان عاشق زار در انديشه يار بود تا صبح همانجا بيدار بلبل افتاد و به پايش جان داد گل بدان سوخته حيران داد هر كه ميديد گمانش گل بود پاره هاي جگر بلبل بود سوخت بسيار دلش از غم او ساعتي داشت به جان ماتم او بوسه اش داد و داغي به نگاه كه برداشت گل،افتاد به راه دلش،اشفته بود از بيم و اميد رفت تا بر در دلدار رسيد بنمودش چو گل خوشبو را دخترك كرد ورانداز او را قد و بالاي جوان را نگريست گفت:افسوس،پزت عالي نيست! گر چه دم مي زني از مهر و وفا جامدات نيست ولي درخور ما پشت پا بر دل ان غمزده زد خنده بر عاشق ماتم زده زد طعنه ها بود به هر لبخندش كرد پرپر گل و،دور افكندش واي از عاشقي و بخت سياه اه از دست پري رويان،اه اي كاش قبل از انكه به بودنت عادت كنم رفته بودي!!! اي كاش هرگز نمي امدي وقتي نمي خواستي بماني. اي كاش صدايت را كه تنها براي من حرف ميزني بشنوم اما تو ديگر برايم حرف نخواهي زد. اي كاش مي خواستي كه مرا باز ببيني اما انگار ديدنم برايت جذاب نيست. اي كاش واقعا دوستم داشتي،از ته دل.اما تو دوست داشتنم را فراموش كردي وقتي گفتم دوستيمان رو به پايان است. اي كاش ناراحت مي شدي،فرياد مي كشيدي و انكار مي كردي. اما افسوس و صد افسوس همه چيز به اساني پايان گرفت. به همان اساني كه امده بودي،رفتي. پس اي كاش هرگز نمي امدي!!! هرگز نمي امدي!!! تو اگر خورشید باشی از جلوه نگاهت آب خواهم شد. تو اگر ستاره باشی پیش می آیم و به پشتیبان نورت می پیوندم. تو اگر آسمان باشی ابری می شوم و به آغوش گرمت فرو می روم. تقدیم به کسی که دل من را به اسارت گرفته تا من امروز که دستان به جای زبان بازگوی شقایق قلبم شده است و پرده از چهره غمگین قلبم برداشته و این قدرت را به من داده تا بگویم: "دوستت دارم"









00000000000000 0000000000000
000000000000000000 000000000000000000
000000000000000000000000000000_______00000
0000000000000000000000000000000_________0000
0000000000000000000000000000000000________0000
0000000000000000000000000000000000000_____0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
00


















| Design By : Night Skin |








